تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم!
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش
ه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده
يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد
عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي!
به تركه ميگن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد
تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا ميخواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد ميكنه كه: خوب بابا همه تو آب ميشاشند! يارو ميگه: آره، ولي نه از رو دايو
تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه
تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه
ماجراي طنز
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
نويسنده: حسن علي مدني( :: ساعت 7:6 عصر سهشنبه 23/5/1386)
موضوعات:
سلام من واقعا معذرت ميخواهم که 9ماه است به روز نشده ام! اما من تصميم دارم زين پس حداقل ماهي يک بار به روز شوم.
از نظرات اميدوارکننده شما متشکرم!!!
نوشته هاي از آب گذشته!!!!
جکهاي ملانصرالدين
ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!![]()
يک روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي کند. موقع گشتن به دنبال آن يک گورخر پيدا مي کند. به آن مي گويد: اي کلک لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!
لطيفه
مردي که در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!
غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)
يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!
جوک![]()
به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟![]()
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!![]()
![]()
غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!
مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! ![]()
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.![]()
![]()
لطيفه هاي ملا نصرالديني
علت جنگ
شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله کشيده اي محکم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!
راه گم کرده
ملا خود را از دست طلبکاران به مردن مي زند، او را شستشو داده کفن مي کنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن کنند اما تشييع کنندگان راه قبرستان را گم مي کنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا که طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
کندن بال مگس
ملا در اتاقش نشسته بود که مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يک بالش را مي کند. مگس کمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي کند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنيد گوش او کر مي شود!
عقل سالم
زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي کرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند که داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
ها، ها، ها ...!
بيکاري
شخصي ساعتش کار نمي کرد. رفت گشت، برايش کار پيدا کرد.
در عکاسي
عکاس:«دوست داريد عکستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»
به شرط چاقو
مردي بادکنک فروشي باز کرد، اما بعد ازمدتي ورشکست شد، چون بادکنک هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
در کلاس فارسي
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان کلاس تکليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع کلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
درسينما
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت کني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
در کلاس زيست شناسي
معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»
دروغگوها
اولي: «يک روز توپم را شوت کردم، رفت کره ماه، خورد توي سر يک نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را که خورد توي سرم تو شوت کرده بودي؟»
نظر يادتون نره! اين وبلاگ را به دوستانتان معرفي کنيد.
دزدي
صاحب خانه:« آي کمک، کمک! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! کمک لازم نيست، من با خودم چند نفر آورده ام.»
استراحت
اولي:« از بس استراحت کردم، خسته شدم.»
دومي:« خب يک کم استراحت کن.»
نقاش تنبل
اولي:« چه نقاشي قشنگي! اما معلوم نيست طلوع آفتاب را نشان مي دهد يا غروب آن را.»
دومي:« نگران نباش. من مي دانم غروب آفتاب است. اين نقاش هيچ وقتي زودتر از ۱۲ ظهر از خواب بيدار نمي شود.»
جملات کوچک به سبک انسان هاي بزرگ!!!
* دريا براي صرفه جويي در آب، کمتر موج مي فرستد.
* روزگار غريبي است. يکي در آبپاش گلاب دارد و يکي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فکرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
* ساز شکسته را در دستگاه سکوت کوک مي کنم.
* سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن کجي مي کند.
* از دودلي خسته شده بودم، يکي از آنها را يدکي نگه داشتم.
* زنبور تنها پزشکي است که بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
جملات کوچک به سبک انسانهاي بزرگ!
غروب از قايمباشک شب و روز خسته شد.
براي اينکه آدم خوشبيني شود، بينياش را عمل کرد.
نگاهش آنقدر يخ بود که وقتي نگاهم کرد، از شدت سرما لرزيدم.
در روز باراني چتر الگوي فداکاري است.
ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.
عکس توقف زمان است.
آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.
آلبالو گران بود، چشمانش انگور ميچيد.
هر لقمهاي را که فرو ميدهم، معدهام فرياد ميزند: خوش آمدي!
وقتي ميخواهم حرف پنهاني بزنم، گوشهايم را ميگيرم.
براي اينکه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميکروسکوپ ميگذارم.
لطيفه هاي از آب گذشته!!!
در اتوبوس
اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي که پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممکن است هل ندهيد!
مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي کشم.
در استخر
فيلي در استخري شنا مي کرد. مورچه اي سر رسيد
و گفت: بيا بيرون کارت دارم.
فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي.
چشم نخوردن
جلال: سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟
سعيد: خوب معلوم است! براي اين که ما دانش آموزان چشم نخوريم!
عينک دودي
روزي مردي با عينک دودي کنار دريا مي رود و مي گويد: چقدر نوشابه سياه!
ها ها ها.....
غربت
يک نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه کيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را کجا مي بري؟»
مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»
احوال پرسي
اولي: «حالت چه طور است؟»
دومي:« خوب است. تازه موکتش کرده ام.»
وارونه
فردي ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي کوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري که شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه کار مي کني؟ اين ميخ که براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
لاف زني
روزي يک شخص لاف زن با يک آدم قوي هيکل دعوايش مي شود. قبل از هر حرکت لاف زن، مرد قوي هيکل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي کند. آدم لاف زن در حالي که نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي که مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه کارش کنم؟»
مسابقه فوتبال
ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يک مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه کشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»
در کلاس علوم
معلمي در کلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي که در دست معلم بود نگاه کرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يک صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از کفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
راننده ناشي
شخصي که تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مکانيک گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشکالي دارد که مدام به درو ديوار مي خورد.»
نظر يادتون نره!!!!
هاهاها...!!!
دست پخت
از يک نفر که با پا غذا درست مي کرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي کني؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»
در تيمارستان
رئيس تيمارستان به يکي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست که اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
در کلاس رياضيات
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي کنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»
خواب
اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
دومي: «من هم خواب ديدم که يک غذاي خوشمزه خورده ام.»
اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نکردي؟»
دومي: «مي خواستم دعوتت کنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»
علت طاسي
اولي: «چي باعث شد سر شما طاس شود؟»
دومي: «باد.»
اولي: «چرا باد؟»
دومي:« آخر باد کلاه گيسم را برد!»
در کلاس علوم
معلم:« حامد! توضيح بده که سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداري پول!»
نصف پرتقال
معلم رياضي از دانش آموز پرسيد: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، کدامش را انتخاب مي کني؟»
دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
معلم گفت: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يکي است؟»
دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي که شانزده تکه شده باشد، قابل خوردن نيست.»
نوشته شده توسط hamid در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت
هنوز معنای باران را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی.
هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو خود را در کنج دلم جا دادی.
نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم.
با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم.
هنوز معنای عشق را نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی
نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 7:19 موضوع | لینک ثابت
همیشه
غروب دریا برام
یه دلتنگی خاص داشته
درعین زیبایی وقتی خورشید
آخرین پرتوهای عاشقش رو روی تن
گرم دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی
انتهاش رو چه بی ادعا پیشکش دریا کرده و دریا
که با همه اینها عاشقانه ساحل رو می پرسته و چه بی
غرور خودش رو در آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به دریا
نگاه می کنم، مطمئن هستم که اونقدر مهربون هست که بشه کنارش
ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که درش هست لذت برد.میدونی اگه دل
به دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به
بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل
آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو.دل به دریا که بدی هوای دلت بوی
بارون میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن در تو تازه است هر
وقت دلم از همه کس و همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از
خودم هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و ساحلش
نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 7:17 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطاب بروید:
نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت
.♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥.mimilam barat.♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥..♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥. .♥ .♥. .♥. .♥. .♥ .♥.kheliii dooseett daraaam
نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 10:26 موضوع | لینک ثابت
کد شماره ی۱ آمدن پیغام مورد نظر شما هنگام ورود شخص به سایت یا وبلاگ شما
کد شماره ی۲ جلوگیری از راست کلیک کردن شخص بر روی وب شما (کپی نکردن)
کد شماره ی ۳ رنگی کردن اسکرول بار (نوار لغزنده)(رنگ مورد نظر شما)
کد شماره ی۴ گذاشتن جستجو در سایت یا وبلاگ شما
کد شماره ی ۵ گل باران در سایت یا وبلاگ
کد شماره ی ۶ قلب به دنبال موس شخص بیننده
کد شماره ی۷ ستاره باران در سایت یا وبلاگ (مانند پشت این سایت)
کد شماره ی۸ به حرکت در آوردن تیتر سایت یا وبلاگ
کد شماره ی ۹ بارش برف در وبلاگ یا سایت
کد شماره ی ۱۰ برگریزان در سایت یا وبلاگ
کد شماره ی 1۱ بارش باران در سایت یا وبلاگ
کد شماره ی۱۲ جستجو گر گوگل(google) در سایت یا وبلاگ
کد شماره ی ۱۳ جستجو گر ام اس ان(MSN) در سایت یا وبلاگ
کد شماره ی ۱۴ خروج از جستجوگر شخص مقابل با فشار دادن یک کلید
کد شماره ی۱۵ پیغام ورود و خروج از سایت
نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 6:50 موضوع | لینک ثابت
در دلم ياد تو امشب عشق داري ميکند
اشک چشمان با دلم شب زنده داري ميکند
ياد تو امشب ميان واژه هاي شعر من
اين قلم با قلب من بس راز داري ميکند
اي دريغا چشمه ي چشمان من خشکيد و تو
گريه ات بذر غمم را آبياري ميکند
هيچکي امشب به شعرم جامه ي غم را نديد
اين دلم در سينه گاهي بيقراري ميکند
با تو امشب تا خدا پر ميکشم از بيکسي
عشق در قلبم به يادت جان سپاري ميکند!
دوستت دارم
نوشته شده توسط hamid در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت
یادم باشد

که حرفي نزنم که به کسي بربخورد 


که نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد


که چيزي ننويسم که آزار دهد کسي را 

یادم باشد

که روز و روزگار خوش است و همه چيز بر وفق مراد است

و تنها 



نوشته شده توسط hamid در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت
تو روزگار رفته با این همه امیدم
ببین چی سهم ما شد از عاشقی تباهی
از دوستی شکستن از زنددگی مصیبت
از سادگی خیانت 
نوشته شده توسط hamid در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 7:28 موضوع | لینک ثابت
برنامه های موبایل با فرمت جاوا
برایدانلود به ادامه مطلب بروید
نوشته شده توسط hamid در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 6:59 موضوع | لینک ثابت
کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم
نوشته شده توسط hamid در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط hamid در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام به همه یدوستان عزیز مندر این وبسعی کردم تا از هر چیزی که فکرمیکنم شاید بازدید کنندگان نیاز داشته باشن در دلم ياد تو امشب عشق داري ميکند
اشک چشمان با دلم شب زنده داري ميکند
قرار بدم شما هم با نظرات و پیشنهاد هاتون کمکمکنید با تشکر
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY